عبد الله قطب بن محيى
393
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
عاقبت تو رفت خواهى ناتمام * كارهايت ابتر و نان تو خام هر زمان كه جز به ياد خداى عزّ و جلّ و ذكر عالم قدس مىگذرد ، ضايع دانيد . نهاية الكلّ انت القصد و الغرض * و غاية ما لها فى فوتها عوض من كان قلبه مثقال خردلة * سوى حلالك فاعلم انّه مرض و چون داعيهء سلوك الى اللّه و رغبت اقبال بر خداوند سبحانه پيدا شده ، اين معنى را بسيار به بهانه اندازيد و چست و گرم در آن آويزيد كه چشمهاى كه گشود زود از پى آن مىبايد رفت كه مبادا انباشته شود و آب منقطع گردد ، امر عزيز است چون يك بار و دو بار در دل كوفت و به او ملتفت نشديد ، دست از در كوفتن مىدارد ، ندانم اين حرارت و طلب در شما خواهد بود ؟ اگر از پى آن نرويد بترسيد از آن دم كه بادى از زمهرير بر دل شما وزد و اين آتش و حرارت طلب فرونشاند و دل را چون سنگ فسرده و بسته گرداند ، همچنانكه با دل اكثر خلق كرده فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً « 1 » زبان را از بيهوده گفتن ببنديد كه صمت ملقّن حكمت است و قفل زبان خلوّ بطن است ، فضولات طعام با فضولات كلام مىشود ، چون كم خورند كم گويند و چون سخن گويند به سكينه و رفيق گويند ، مجادله و مخاصمه اصلا نكنند كه خداى عزّ و جلّ حاضر و ناظر است و در محضر ملوك سخن به سكينه و وقار بايد گفت و آواز بلند بر نبايد داشت . اگر توانيد از صيام ايام البيض دست بازمداريد و ذكر « لا إله الا اللّه » قبل از طلوع شمس و قبل از غروب بسيار كنند ، بايد كه آفتاب بر شما بر حالت ذكر برآيد و بر حالت ذكر فرورود ، هرگاه كه چشم شما بر آسمان افتد ، خاصه در ميان شب كه از خواب بيدار شويد بايد كه از آيات آن اعتبار گيريد و در زينت آن تأمّل كنيد و بر مبدع آن آفرين گوييد و مناسبت با ساكنان سماوات و لحوق به ايشان از خداى عزّ و جلّ
--> ( 1 ) . سوره بقره ، آيه 74 « پس آن همانند سنگ ، يا سختتر از آن است » .